صفحه شخصی دکتر حامد شریعتی نیاسر

استادیار دانشگاه مذاهب اسلامی

حقوق متقابل فرزند و پدر از نگاه امیرالمومنین (ع)



مجموع: ۰

بازدید: ۴۳۰

یادداشت

حقوق متقابل فرزند و پدر از نگاه امیرالمومنین (ع)

ارسال شده در: 13 فروردین 1400 - 08:32 توسط پایگاه

حقوق متقابل فرزند و پدر از نگاه امیرالمومنین (ع)

 

انجمن علمی علوم قرآن دانشگاه مذاهب اسلامی در تاریخ چهارشنبه 16 اسفند 1399 به مناسبت ولادت امام علی (ع) و روز پدر، نشستی برگزار کرد که جناب آقای دکتر حامد شریعتی نیاسر (عضو هیئت علمی دانشگاه مذاهب اسلامی) در موضوع حقوق متقابل فرزند و پدر از نگاه امیرالمومنین (ع) به ایراد سخنرانی پرداخت. مشروح بیانات ایشان تقدیم می گردد

 

موضوع سخن ترجمه و شرح حکمت ۳۹۹ نهج البلاغه(حقوق متقابل فرزند و پدر/ نگاه امیرالمومنین (ع) به جایگاه پدر) است. قبل از شروع بحث جا دارد در همین جا طلب مغفرت و رحمتی داشته باشیم برای تمام درگذشتگان و حق‌داران به خصوص پدران درگذشته و نیز شهیدان و پدران شهید و به روان پاک آنان درود فرستیم و برترین درجات بهشتی و رضوان الهی را برایشان آرزو کنیم.

  وَ قالَ امیرالمومنین عَلَیْهِ السَّلامُانَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً، فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ، أَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِلَّا فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ، وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ، أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.

 همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّى است. حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت کند، و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد

چرایی انتخاب این موضوع

سالروز میلاد امام علی علیه السلام که به روز پدر نام بردار شده است مناسبت اقتضا می‌کند در این خصوص مطالبی تقدیم حضور شود.

اعتبار و جایگاه نهج‌البلاغه

با توجه به موضوع سخن که کلامی حکمت آمیز از کتاب شریف نهج‌البلاغه است جا دارد ابتدا کمی درباره اعتبار و جایگاه این کتاب توضیح عرض شود. گردآورده سید رضی از بلیغ‌ترین سخنان امام علی علیه السلام نه به قصد کتاب حدیث یا کتاب اخلاق و تربیت یا کتاب فقه بلکه کتابی  ادبی بلاغی در اوج معانی که علو مضمونی آن دلالت سخنان جمع شده در این کتاب برای انتساب آن به شخصیتی چون علی علیه السلام است. خود سید رضی در مقدمه‌اش بر نهج‌البلاغه می‌گوید:

 « اين كتاب متضمّن شگفتي هاي بلاغت و نمونه هاي ارزنده ي فصاحت و جواهر سخنان عرب و نكات درخشان از سخنان ديني و دنيوي خواهد بود كه در هيچ كتابي جمع آوري و در هيچ نوشته اي تمام جوانب آن گردآوري نشده است؛ زيرا اميرمؤمنان منشأ فصاحت و منبع بلاغت و پديدآورنده ي آن است؛ گوهرهاي پنهان بلاغت به وسيله ي او آشكار گرديده و قوانين و اصول آن از او گرفته شده است؛ تمام خطبا و سخن رانان به او اقتدا نموده و همه ي واعظان بليغ از سخن او استمداد جسته اند. با اين همه، او هميشه پيشرو است و آنها دنباله رو؛ او مقدم است و آنها مؤخّر؛ ...بعد از تمام شدن كتاب، خوب ديدم كه نامش را نهج البلاغه بگذارم؛ زيرا اين كتاب درهاي بلاغت را به روي بيننده مي گشايد، حاجت عالم و متعلم و هم خواسته ي شخص بليغ و زاهد در آن يافت مي شود. در بين كلمات امام ـ عليه السّلام ـ سخنان شگفت انگيزي در مورد توحيد، عدل و تنزيه خداوند از شباهت به خلق مي بينم كه تشنگان را سيراب مي كند و پرده ها را از روي تاريكي شبهات برمي گيرد».

رابطه نهج‌البلاغه با قرآن

نهج‌البلاغه کتابی است که در آ‌ن سخنان شاگرد برجسته مکتب وحی و دانش آموخته ممتاز مدرسه نبوی آمده است و از این رو است که سید رضی وجه برتری این کتاب بر دیگر کتابها را اشتمال آن بر سخنان علی علیه السلام دانسته و می‌گوید: « لاَنَّ كَلامَهُ (علیه السلام) الكَلامُ الَّذی عَلَیْهِ مَسْحَة مِنَ  الْعِلْمِ الإلهیّ وَ فیهِ عَبْقَة مِنَ الْكَلامِ النَبویّ;» زیرا سخن او كلامي است كه آثار علم الهي و عطر سخن پيامبر را با خود دارد. ... این توضیح برای آن است که بحث درباره شرح سخنی از این مجموعه سخنان بی‌نیاز از استناد به ‌آیات قرآن نیست و ریشه این کلمات را در قرآن کریم می‌توان یافت ضمن آنکه مخاطب اصلی ما هم دانشجویان علوم قرآن و حدیث هستند و انجمن هم انجمن علوم قرآن و حدیث.

تقسیم بحث و اجزای کلام ۳۹۹ نهج‌البلاغه

در این کلام ارزشمند چند رکن  وجود دارد که درباره هریک توضیحاتی عرض خواهد شد و بعد یک جمع‌بندی نهایی. این موارد عبارتند از مفهوم حق، مفهوم والد، مفهوم ولد، مفهوم اطاعت، مفهوم تعلیم قرآن، مفهوم ادب، مفهوم نام نیکو و مقصود از آن.

الف- مفهوم شناسی حق

حق نقطه مقابل باطل است. تعرف الأشیاء باضدادها. در کتب لغت چنین آمده است: حقَّ یعنی ثَبَتَ وَ تَحَقَّقَ

امر ناپایدار بر باد رفتنی را باطل گویند و نقطه مقابل آن امر پایدار برقرار را حق گویند:

وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا (اسراء: ۸۱)

در جمله مشهوری که به عنوان حدیث نقل می‌شود چنین آمده:

الآباء ثلاثة: أبٌ ولدک، و أبٌ زوّجک، و أبٌ علّمک

 اما کلمه والد یعنی همان پدر حقیقی که فرزند از نطفه او پای به عرصه زندگی گذاشته است. مشابه همین مطلب در مورد ابن و ولد هم وجود دارد. ابن به هر فرزندی گفته می‌شود نوه و نتیجه و نبیره و ندیده و ... همه فرزند و ابن هستند  جمع آن هم ابناء همانطور که  الان همه ما فرزندان آدم هستیم  با ده‌ها هزار سال با آن پدر بزرگ و گفته می‌شود بنی آدم، ابناء البشر اما اولاد و ولد فقط به فرزندان بی‌واسطه طبقه اول گفته می‌شود

در قرآن کریم و متون دینی وقتی گفته می‌شود والدین که از باب تغلیب است، یعنی پدر و مادر بی‌واسطه انسان که آن ولد از  ایشان به دنیا آمده است و اگر حقوقی هم برای والدین  مطرح شده مال این دو است.

۞ وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ ۖ ... (بقره: ۲۳۳(

فرزند موهبت الهی

حکمت ۳۵۴ نهج‌البلاغه نسخه صبحی صالح:

در حضور امام (ع) مردى به مرد ديگرى كه خداوند به او پسرى داده بود به عنوان تبريك گفت: فرزند رزمنده و سوارکار گوارايت باد امام (ع) فرمود:

لَا تَقُلْ ذَلِكَ وَ لَكِنْ قُلْ شَكَرْتَ الْوَاهِبَ وَ بُورِكَ لَكَ فِي الْمَوْهُوبِ وَ بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ رُزِقْتَ بِرَّهُ

چنين مگو، بلكه بگو: خداوند بخشنده را سپاسگزار باش. فرزندى را كه به تو مرحمت كرده، تو را مبارك باد، اين فرزند به كمال توانايى برسد و از نيكوكارى او بهره مند گردى، اين سخن ارشادى از طرف آن بزرگوار، براى تبريك گويى به وجود فرزند است، و در آن چهار فايده است:

يادآورى پدر به سپاسگزارى خدا و توجّه به او، درخواست نزول بركت از جانب خدا، از طريق درخواست و دعا در باره مرحمتى كه به او شده است،دعاء براى بقاى فرزندى كه خداوند داده و براى رسيدن به رشد، يعنى كمال توانايى براى استفاده وى، دعا براى بهره مندى و سود بردن از او، يعنى خداوند به او نيكى و فايده را روزى كند.

حق الوالد

در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام آمده است :

اما حق ابیک، فان تعلم انه اصلک: بدان که پدر اصل وجود توست خالق کوچک توست ایجاد کننده توست به اذن الهی فانک لولاه لم تکن اگر نبود تو هم نبودی فمهما تکن من نفسک ما یعجبک فاعلم ان اباک اصل النعمه علیک فیه  بدان در این نعمت اصلش به پدرت بر می‌‌گرد فاحمد الله و اشکره بقدر ذلک و لا قوه الا بالله این بحث یک رویکرد عقلی داردبه این قصه اصل وجود ما والدین هستند

داستان آن بچه که پدرش  او را روی دوش خود سوار کرد تا جمعیت را تماشا کند گفت بابا الان می‌بینم پدر گفت بله فرزندم منظور این بود که اگر من تو را بر شانه نمی‌‌گذاشتم که نمی‌ دیدی

مفهوم اطاعت و محدوده آن

مرز هر محبتی در اسلام خدا است اگر محبتی ما را مقابل خدا قرار داد عداوت است

ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم

اطاعتی که ما را مقابل خدا قرار دهد حرام و مممنون است

لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق

شوهر خواسته است زنم خواسته است والدینم خواسته است خیر

اما در عین اینکه اطاعت نمی‌کنید مصاحبت نیک جای خود دارددر امور رفتارهای ظاهری دنیوی باید به نیکی رفتار کرد نمی‌توان گفت حق ندارند به گردن من

در رفتارهای اجتماعی مادی و .. باید به معروف عمل کرد

برگ برنده پیامبر همین بود فرزندان مسلمان می‌شدند از فردا متحول می‌شد احترام به والدین و ... راهی می‌شد که والدین آنها هم مسلمان شوند

حق الولد

تربیت نیکو، تعلیم قرآن، تعلیم ادب

شعری از دیوان منسوب به امام علی علیه السلام درباره لزوم تربیت فرزندان و تعلیم و  تربیت ایشان: (ص۶۰- تصحیح محمد مهدی محقق) – شماره ۱۴۸

حرض بنیک علی الآداب فی الصغر   ***     کیما تقرّ عیناک بهم فی الکبر

و انّما مثل الآداب تجمعها     ****           فی عنفوان الصِّبیٰ کالنقش فی الحجر

هی الکنوز التی تنمو ذخائرها   ****     و لا یخاف علیها حادث الغِیر

ان الأدیب اذا زلت به قدم  ****          یهوی علی فرش الدیباج و السُّرر

الناس اثنان ذو علم و مستمعٌ  ****     واعٍ و سائرهم کاللغو و العَکَر

ترجمه به شعر : حسین بن معین‌الدین میبدی یزدی / شاعر  قرن هشتم و نهم (م ۹۱۱ق)

کودکانت را به خردی بر ره آداب دار ***   تا شود روشن بدیشان چشمهایت در کبر

این مثل بشنو که آدابی که آ‌ن جمع آوری****   در زمان کودکی چون نقش باشد در حجر

اینک آن گنجی که مال او شود هر دم فزون  ****   نیست خوفی بر وی از تغییر چرخ کینه ور

آن بود عاقل که چون پایش بلغزد ناگهان ****    اوفتد بر فرش دیبا و حریر و تخت زر

آدمی یا صاحب علمست یا خود مستمع ****   دیگران مانند خاک تیره و سنگ و مدر

و آن حق یکی بیش نیست که همان ذات باری تعالی است، آن وجود ثابت لایزال لم یزل،پایداری و دوام از ‌آن اوست، مصداق حق اوست «هو الحق»:

فَذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ ۖ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ ۖ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ (یونس:۳۲)

ای همه هستی ز تو پیدا شده    *** خاک ضعیف از تو توانا شده

زیر نشین علمت کائنات        ***      ما به تو قائم چو تو قائم به ذات

به صفات الهی و افعال الهی هم حق گفته می شود.

خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ ۚ ...(عنکبوت: ۴۴)

آسمان و زمین یعنی تمام موجودات و کائنات،تمام این آسمان و زمین تجلی حضرت حق است ،در این خلقت خدا جایی برای باطل قرار نداده است تمام آفرینش به حق سیر می‌کند خورشید به حق می‌چرخد کهکشان گیاهان دانه دانه اجزای حبوبات نباتات اجزای هستی تک تک حیوانات هیچکدام به باطل زندگی نمی‌‌کنند،تمام عالم هستی حق محور است اصل بر حق و حقیقت است در این وجود هر فکر باطل و قول باطل و عمل باطلی محکوم به شکست است چون با این خلقت سازگاری ندارد

هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ ۚ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا (کهف:۴۴)

...وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ (احزاب:۴)

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (آل عمران: ۶۰)

بنابر این فعل و صفات خدا مصداق حق است هرمقدار که ا نسانها از این رشحات حق و حقیقت برخوردار باشند صاحب حق خواهند شد  هرقدر فاصله بگیرند به سوی باطل ناپایدار حرکت می‌کنند  هرچه به هر میزان از خدا رنگ بگیرد حق است:

صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ (بقره: ۱۳۸)

 و هرچه از خدا دور شود به همان میزان باطل است. رفتار، الهی می‌شود، گفتار الهی می‌شود رفتار حق و سخن حق و نقطه مقابل آن رفتار و گفتار باطل است. انسان این قابلیت را  دارد که تمام وجود او حق شود نبیند مگر خدا ، کاری انجام ندهد مگر برای خدا و رضای او، سخنی نگوید مگر برای او و حق به تمام معنا شود به گونه‌ای که مُخلِص و مُخلَص گردد و  بنده واقعی خدا شود و شیطان که مظهر باطل است هرگز راهی به سوی او نیابد:

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ** إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (ص: ۸۲ و ۸۳)

إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ۚ ...(اسراء:۶۵)

قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ** لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ (ص: ۸۴ و ۸۵)

بنابر این حق محض خدا است و دیگر حق‌ها اگر حق گفته‌می‌شوند اعتباری هستند و چون خداوند چنین قرار داده حق محسوب می‌شوند حق پدر، حق فرزند، حق همسایه، حق دوست، حق معلم، ... که در رساله حقوق امم سجاد علیه السلام قریب ۴۰ حق مطرح شده است که تمامی آنها در راستای الهی شدن و مسیر توحید و بندگی خدا است که معنا می‌یابد و در ادامه به این نکته بیشتر اشاره خواهیم کرد.

در این کلام ابتدا بیان شده للولد علی الوالدحق ... بعد در ادامه در مقام بیان این حقوق ابتدا حق الوالد مطرح می‌شود شاید یک نوعی در هر کدام اولویت مطرح باشد. اول توجه به فرزندان و دوم از باب رعایت احترام نسبت به شخص مهم‌تر که پدر است و اصل و جود انسان، حق پدر مطرح شده است البته این صرفا یک برداشت است. شاید بتوان دلایل  دیگری هم یافت.

مفهوم والد و ولد و تفاوت آن با أب و ابن

در کلام عرب ام داریم و والده و در برخی متون فقهی به کنیز ام ولد گفته شده است که احکام فقهی خاص خودش را دارد. همچنین یک «اب» داریم و یک  «والد»،یک «ابن» داریم و یک «ولد». وَلَدَ یَلِدُ در زبان عربی، هم درباره پدر می گویند هم درباره مادر. در همان سوره قُلْ هُوَ اَللّهُ بعد از اَللّهُ اَلصَّمَدُمی‌گوییم لَمْ یَلِدْاو نزاییده است، والد نیست اعم از این است كه پدر نیست یا مادر نیست گرچه در فارسی برای مادر کلمه والده به کار برده می‌شود می‌گویند مثلا خانم والده چطورند. کلمه ام هم در زبان عربی به معنای مادر است اما با یک مفهوم گسترده که در غیر مادر حقیقی هم به کار می‌رود مادربزرگ هم ام است مادر اصلی هم که فرزند زاییده هم ام گفته می‌شود موارد استعمال دیگری هم دارد، در مورد مکه گفته شده است «ام القری» و ... اما آن مادری که دقیقا فرزند از او متولد شده است والده گفته می‌شود همان زنی که فرزند را به دنیا آورده است

نقطه مقابل هم اب است که لفظ عامی است و  معانی مختلفی دارد اعم از پدر، پدرخوانده، پدربزرگ، عمو، بزرگ یک قوم و قبیله و در قرآن کریم این کاربردها وجود دارد و در واقع هر کسی که سبب پیدایش، اصلاح یا پیرایش و ظهور چیزى شود آن‌را «أَب» می‌گویند.

...مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ...(حج:۷۸)

 وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ... (یوسف: ۳۸)

تذکر: برخی از نکات این نوشتار وامدار مباحث تفسیری مفسر عالیقدر جناب آقای دکتر محمد علی انصاری است که در سامانه منیب به نشانی https://monibapp.ir/  موجود است.

نظرات

یادداشت ها

مقالات