صفحه شخصی دکتر حامد شریعتی نیاسر

استادیار دانشگاه مذاهب اسلامی

جایگاه و استعمالات عواطف انسانی در کتاب آسمانی (قرآن کریم)



مجموع: ۰

بازدید: ۲۵۹

یادداشت

جایگاه و استعمالات عواطف انسانی در کتاب آسمانی (قرآن کریم)

ارسال شده در: 22 اردیبهشت 1400 - 17:46 توسط حامد شریعتی نیاسر

جایگاه و استعمالات عواطف انسانی در کتاب آسمانی (قرآن کریم)

اعوذبالله من الشیطان الرجیم  بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم انی افتتح الثناء بحمدک و انت مسدد للثواب بمنک و ایقنت انک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة و اعظم المتجبرین فی موضع الکبریاء و العظمه

/////////////////////////

مقدمه

انسان موجودی است مرکب، مرکب از عقل شعور عاطفه و احساس. «عقل» و «اراده» و «عاطفه» سه سرمایه وجودى انسان به شمار می‌آیند که می‌توانند در پرتو هدایت‌هاى پیامبران الهى سمت و سوى اصلى خود را بیابند و در جهت فلسفه آفرینش انسان به شکوفایى برسند. این سه بُعد انسان در تعامل و تأثیر متقابل در یکدیگرند؛ به این معنا که بُعد شناختى در جنبه عاطفى و ارادى تأثیر مستقیم دارد و جنبه عاطفى و ارادى نیز بُعد شناختى و معرفتى انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.  مرکز عواطف نیز قلب و جان آدمی است و انتساب عواطف و احساسات به قلب، امرى مسلّم و پذيرفته شده و شايع است.  شاید این قلب را بتوان در فارسی تقريباً معادل كلمه «دل» دانست . ما در فارسى امور بسيارى از اين نوع را به دل نسبت مى‌دهيم. مثلا مى‌گوييم: «دلم مى‌خواهد»، «دلم دوست مى‌دارد»، «دلم تنگ شده»، «دلم شاد است»، «دلم اندوهگين شده»، «دلم گرفته‌است» يا «دلم فلان چيز را دوست مى‌دارد و فلان چيز را دوست نمى‌دارد».

همراهی عقل و عاطفه

  • عاطفه و عقل دو بال حرکت و رشد و کمال انسان است هم عقل و هم عاطفه. دین عقل و عاطفه را در انسان مدیریت می‌کند در مواردی به کمک عقل می‌آید در مواردی به کمک عاطفه و انتخاب صحیح را به انسان رهنمون می شود در قرآن کریم و روایات همان‌گونه که به عقل اهتمام ویژه شده، به قلب نیز که کانون عواطف و محبت بوده، توجه شده است. اراده انسان تحت تأثیر بُعد عاطفى و شوقى او است؛ انسان تا نسبت به کارى اشتیاق و رغبت نیابد، اراده‌اش نسبت به آن برانگیخته نمی‌شود. اشتیاق و جنبه عاطفى انسان نیز متأثّر از بُعد شناختى و باورهاى او است.انسان، هم داراى عاطفه است و هم برخوردار از عقل. در بسیارى از موارد، عقل و عاطفه در مقابل همدیگر قرار می‌گیرند و با یکدیگر ناهماهنگند.

عاطفه یا شعور باطنی عالم

البته نوعی شعور در عالم هست  که شاید همان تسبیحی باشد که خداوند به موجودات نسبت می‌دهد:

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (الجمعه: ۱)

هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا که پادشاهی منزّه و پاک و مقتدر و حکیم است مشغولند.

همانگونه که آن شاعر هم گفته است :

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم   با شما نامحرمان ما خامشیم

قرآن کتاب عاطفه و هدایت

 قرآن کریم هم کتابی است که برای هدایت این چنین موجودی نازل شده است. هدی للناس است، جنبه هدایتی آن در ابتدا عام است و بعد خاص. عام برای تمام مردمان و خاص برای مؤمنان که فعلا خود این هدایت موضوع سخن ما نیست. اما مطلب مورد بحث ما این است که در سراسر قرآن کریم  برای هر دو نوع این هدایت از روش مشترکی استفاده شده است و آن تأکید بر عواطف و احساسات و عقل در کنار هم است به گونه‌ای که می‌توان ادعا نمود شاید نتوانید آیه‌ای از قرآن کریم را بیابید که یکی از این دو عنصر در آن یافت نشود. روش قرآن آن است که با تأکید بر عواطف انسانی یا همان قوه عاطفه -که خود دو نوع مثبت و منفی دارد که اشاره خواهد شد-و هدف قرار دادن مرکز و جایگاه آن یعنی قلب و نفس، انسان را به قلمرو قوه عاقله برساند و با تقویت نیروی فکر و اندیشه که نشأت گرفته از عواطف انسانی در مفهوم عام آن است زمینه را برای هدایت او به مسیر کمال و سعادت فراهم آورد و این نکته به خصوص در جامعه جاهلی صدر اسلام که مخاطبان اولیه قرآن کریم بودند و برای زدودن رسم و رسومات نادرست و ناصواب آنان و اصلاح برخی رفتارهای ایشان اهمیتی دوچندان داشت که مهم‌ترین آن سوق دادن آن جامعه بت‌پرست، به سوی یکتاپرستی بود.  چیزی که می‌توان آن را تلاش برای «توحید العواطف» یا همراستا نمودن تمامی عواطف انسانی برای حرکت به سوی قله‌های سعادت و نور و رسیدن به اوج تعالی انسانی و سراسر خدایی و الهی شدن  و به تعبیری شکل‌گرفتن «عواطف توحیدی» نام نهاد.

عاطفه در لغت

کلمه عطف در لغت به هرگونه میل و کجی ، انحراف و تمایل گفته می‌شود خواه مادی یا معنوی خواه مثبت یا منفی. کجی راه را عطف گویند ابن فارس لغوی معروف در کتاب معجم مقاییس اللغه خود گفته است: «العين و الطاء و الفاء أصلٌ واحدٌ صحيح يدلُّ على انثناء و عِياجٍ. » همچنین رو آوردن به دیگری را هم با کلمه عطف بیان می‌کنند گفته می‌شود : عَطَفْتُ عليه: انصرفت. تا کردن زیر انداز برای آنکه به آن محکم شود تا بدان تکیه کنند نیز با همین واژه بیان می‌شود گفته می‌شود: عطفت الوسادة ای ثنیتها. عطف هر چیز بخش کناری آن است و از همین رو دو پهلوی انسان را «عطفاه» گفته‌اند بر این اساس برای انسان متکبری که از حق اعراض می‌کند و گویا پهلو تهی کرده و رو برمی‌گرداند از ترکیب « ثنى فلان على عِطْفِه» استفاده می‌شود  یعنی «أعرض عنك و جفاك» به معنای دوری گزید و رویگردان شد. همین تعبیر در قرآن کریم سوره مبارکه حج آیه نهم برای شخص متکبر به کار رفته است و گویا تنها استعمال این ریشه در قرآن کریم باشد : «ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏  [الحج: 9] یعنی گویا این شخص دو پهلوی خود را کنار کشید که این تعبیر کنایه از تکبر و روی‌برگرداندن از حق است و وصف انسان متکبر که  مشابه آن در سوره مبارکه فصلت با تعبیر «نَأَىٰ بِجَانِبِهِ» آمده است: « وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَ نَأَىٰ بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ »‌ (فصلت: ۵۱)

با مفهومی سر و کار داریم که واژه دال بر آن هم در عربی به کار می‌رود هم در فارسی اما بین استعمالات این دو در فارسی و عربی چه بسا تفاوتهایی وجود دارد کلماتی داریم که اینها نزدیک به هم هستند : عاطفه ( در زبان فارسی و عربی با اختلاف در معنا) – عواطف جمع عاطفه- تعاطف – در فارسی ممکن است تعاطف را مهرورزی ترجمه کنیم- هیجانات- احساسات- غرائز- وقتی گفته می‌شود عاطفه یا عواطف اما کلمه‌ای است کوتاه ولی بسیار پر معنا به طوری که باید گفت العاطفه و ما ادریک ما العاطفه.  در واقع این مفهوم دربردارنده بحثی است درازدامن و بسیار گسترده که  از جنبه‌های مختلف قابل بررسی است: از جنبه‌های اجتماعی جامعه شناختی روانشناسی و تربیتی  هر کدام موضوع سخنی اختصاصی در آن باب را می‌طلبد

اعجاز عاطفی قرآن

آنچه موضوع بحث در این مجال است جایگاه و استعمالات عواطف انسانی در کتاب آسمانی قرآن است.

اساسا می‌توان گفت قرآن کتابی است که سراسر بر اساس عاطفه است البته در معنای عام آن نه آنچه در فارسی به ذهن می‌رسد. لذا با وجود آنکه در قرآن کریم از اقسام خطابها و اسلوب‌های مختلف برای انتقال پیام به مخاطب استفاده شده است که این خطابها تحت عنوان «الخطابات القرآنی» در مباحث بلاغت قرآن و علوم قرآنی مورد بحث قرار می‌گیرد و به عنوان نمونه سیوطی در الاتقان ذیل عنوان ۵۱ «فی وجوه مخاطباته» از آن بحث می‌کند، اما شاید مهم‌ترین آن‌ها را بتوان همین خطاب مبتنی بر عنصر عاطفه یا خطاب تعاطف دانست که کمتر به آن پرداخته شده است.

زُرقانی در کتاب خود مناهل العرفان فی علوم القرآن هنگامی که ویژگی‌های قرآن را مطرح می‌کند یکی از این ویژگی‌ها را چنین بیان می‌کند:

الخاصة الثالثة:إرضاؤه العقل والعاطفة ومعنى هذا أن أسلوب القرآن يخاطب العقل والقلب معا (زرقانی، ج۲، ص۳۱۳)

مثلا استدلال قرآن در عین اینکه استدلالی عقلی است بر وجود خداوند اما از سوی دیگر جنبه عاطفی هم دارد و در قلب تأثیر گذار است نمونه آن در سوره فصلت چنین می‌‌خوانیم:

{وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}

یا در سوره مبارکه قاف می‌خوانیم :

{أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ , وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ , تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ , وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكاً فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ , وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِيدٌ , رِزْقاً لِلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذَلِكَ الْخُرُوجُ}

و این اسلوب و سبک بیان، اسلوبی است که در عین اقتاع عقل همزمان عاطفه انسان را هم درگیر خود می‌‌کند در آیه نخست که می‌فرماید همان که زمین را زنده گردانید همو مردگان را هم زنده خواهد کرد و در این آیات اخیر هم می‌فرماید برانگیخته شدن مردمان در قیامت به همین شکل خواهد بود و این سبک بیان عجب تاثیر شگرف سحرگونه‌ای با خود به همراه دارد و معجزه‌ای باهر و شگرف و درخشان است که عقل و دل انسان را با خود همراه می‌گرداند.

نمونه دیگر در داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام است که در خلال بیان ماجرا، بهترین و رساترین مواعظ را مطرح می‌کند و جانب عفاف و خویشتن‌داری را به زیباییدر مقابل گمراهی و بی‌حیایی به تصویر می‌کشد و می‌فرماید:

{وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ}

در این داستان هم جانب نکات عقلی رعایت شده است و هم تحریک عواطف انسانی وجود دارد و تمام اینها برای هدایت انسان که هدف از نزول قرآن است انجام شده است.( عبارت زرقانی این است : ... ويوجه العقول والعواطف معا جنبا إلى جنب لهداية الإنسان وخير الإنسان!. (زرقانی، ج۲، ص۳۱۴)

زرقانی با این بیان مدعی است که چنین اسلوبی در کلام بشر یافت نمی‌شود زیرا سخنان بشری اگر جانب عقل به تمامه رعایت شود از بعد عاطفی کلام کاسته می‌شود و اگر به بعد عاطفی توجه شود جنبه‌‌های عقلانی کلام کمرنگ خواهد شد و در حقیقت اسلوب سخنان بشری یکی از این دو قسم است یا علمی و عقلانی است یا عاطفی و ادبی وسومی ندارد به گونه‌ای که طالبان علم زبان ادب آنان را اقناع نکند و طالبان ادب اسلوب و زبان علم را نپسندند و دو قوه احساس و عقل با هم در یک نفر جمع نشود و اگر هم باشد همزمان عمل نکند و سخن شخص یا محصول فکر اوست یا محصول عاطفه و احساس او یا آنکه لباس وصله‌داری است که ترکیبی است از جملات عقلی و احساسی حال آنکه به بیان قرآن کریم خداوند دو قلب برای هیچ کسی قرار نداده است {مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ} اما قرآن در این زمینه استثنا است زیرا کلام خداوند قادری است که «لا یشغله شأن عن شأن»همان خدایی که در قرآن روح و جسم را هردو باهم قرار داده است :

زرقانی می‌گوید :

« أما القرآن فإنه انفرد بهذه الميزة بين أنواع الكلام لأنه تنزيل من القادر الذي لا يشغله شأن عن شأن والذي جمع بين الروح والجسد في قران {فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ} .

عرفی بودن زبان قرآن دلیلی بر وجود استعمالات عاطفی

زبان قرآن همان زبان عرف جامعه عرب در عصر نزول است در عین فصاحت و بلاغت و اعجاز اما از همان اسلوبها و کلمات و واژه‌ها استفاده کرده است لذا بودن کلمات دال بر عواطف انسانی و استعمال این کلمات چندان امر عجیبی نیست غیر آنکه ممکن است گفته شود در جامعه جاهلی آن روز عاطفه چندان جایی نداشته است که البته باید گفت در برخی موارد این عاطفه بوده در برخی موارد نبوده است اما کلمات و الفاظ در اشعار عرب جاهلی بوده است و قرآن هم از همین اسلوب استفاده کرده است چون مخاطب اولیه قرآن همان مردم زمان نزول قرآن هستند و قرآن به زبان آنها نازل شده است جوری که بفهمند البته هرکدام این مطالب در جای خود مباحث تخصصی خاص خود را دارد که از موضوع سخن ما خارج است.

خطاب استعطاف

در قرآن کریم اسلوبی وجود دارد تحت عنوان خطاب استعطاف که به معنای از سر لطف و مهربانی کسی را مورد خطاب قرار دادن است خطاب استعطاف، خطاب در مقام مهربانی به مخاطب است. «خطاب استعطاف» را «تحنن» نیز می‌گویند. «استعطاف» در لغت به معنای طلب مهربانی، و «تحنن» به معنای مهربانی کردن است. هرگاه گوینده بخواهد به مخاطب مهربانی کند، از این نوع خطاب استفاده می‌کند. مانند آنکه قرآن می‌فرماید: قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (زمر: ۵۳) خداوند بندگان گناهکار خود را مورد نوازش و مهربانی قرار داده، به آن‌ها بخشش و مغفرت خود را نوید می‌دهد.  (فرهنگ نامه علوم قرآن، ج۱، ص۲۲۰۵)

نمونه‌هاي فراواني از تحريك احساسات در افراد مشاهده مي‌شود كه در اثر قرائت و استماع آيات قرآن، در آنها پديد آمده و موجب تحوّل دروني آنان شده است.کتاب ثعلبی در این خصوص قابل توجه است با عنوان قتلی القرآن /ترجمه هم شده استدر سده‌های نخستین اسلامی ـ به اقرارِ کتاب‌هایی چون «قتلی‌القرآن» ابواسحاق ثعلبی (م 427ق.) ـ قرآن، چنان کشش و جذبه‌ای در مخاطبان برمی‌انگیخت و چنان در آنان اثر می‌گذاشت که مدهوششان می‌ساخت، اشک از چشمان‌شان جاری می‌کرد و در بسیاری از مواقع، اثرگذاری‌اش در حدی بود که سامعان و تالیان قرآن، جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کردند.توجه قرآن به عواطف انسانی

عاطفه ی اجتماعی، غمخوارگی، اهتمام به امور مسلمین

در جامعه ی بشر هم همین طور به ازای حوائجی كه افراد بشر نسبت به یكدیگر دارند یك سلسله عواطف اجتماعی برای رفع همان احتیاجات به بشر داده شده است و آن عواطف مقتضای طبیعت انسان است، از قبیل نوع دوستی و عدالت خواهی و رحم و مروّت و احسان  اینکه هرچه برای خود می‌پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و بخواهیم:

هرچه بر نفس خویش نپسندی

نیز بر نفس دیگری نپسند

چیست دانی سرّ دینداری و دانشمندی

آن روادار كه گر بر تو رود بپسندی

باز سعدی در  بوستان حکایتی نقل می‌کند با این بیان که :

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم كه بغداد نیمی بسوخت

یكی شكر گفت اندر آن خاك و دود

كه دكان ما را گزندی نبود

جهاندیده ای گفتش ای بوالهوس

تو را خود غم خویشتن بود و بس

پسندی كه شهری بسوزد به نار

اگرچه سرایت بود بر كنار

مثَل اهل ایمان در دوستی متبادل و عاطفه مشترک همانا مثَل یک پیکر است که چون عضوی درد می‌گیرد، سایر اعضای جسد بیقراری و همدردی می‌کنند؛ درجه حرارت بدن بالا می‌رود و تب عارض می‌گردد، استراحت و آسایش از تمام بدن رخت برمی‏بندد، بی خوابی پیدا می‌شود.

 بنی آدم اعضای یک پیکرند ( یکدیگرند)   که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار    دگر عضوها را نماند قرار

در سوره انسان آمده است که : وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا (الانسان: ۸)

طبق یک قول که ضمیر در حبه به طعام برگردد یعنی با وجود آنکه آن  غذا را دوست می‌داشتند انفاق کردند.

آن شاعر عرب گفته است :

ارض للناس جمیعا

مثل ما ترضی لنفسك

انما الناس جمیعا

كلهم ابناء جنسك

فلهم نفس كنفسك

و لهم حس كحسك

 

واژه‌های دال بر عواطف انسانی و کاربردهای قرآنی آن

 

زبان قرآن همان زبان عرف جامعه عرب در عصر نزول است در عین فصاحت و بلاغت و اعجاز اما از همان اسلوبها و کلمات و واژه‌ها استفاده کرده است لذا بودن کلمات دال بر عواطف انسانی و استعمال این کلمات چندان امر عجیبی نیست غیر آنکه ممکن است گفته شود در جامعه جاهلی آن روز عاطفه چندان جایی نداشته است که البته باید گفت در برخی موارد این عاطفه بوده در برخی موارد نبوده است اما کلمات و الفاظ در اشعار عرب جاهلی بوده است و قرآن هم از همین اسلوب استفاده کرده است چون مخاطب اولیه قرآن همان مردم زمان نزول قرآن هستند و قرآن به زبان آنها نازل شده است جوری که بفهمند البته هرکدام این مطالب در جای خود مباحث تخصصی خاص خود را دارد که از موضوع سخن ما خارج است. لذا واژگانی هم که در این خصوص وجود دارد خارج از عرف استعمالات عرب آن روز نیست. با این توضیح باید گفت گرچه خود کلمه  عاطفه عواطف یا احساس در قرآن به کار نرفته است اما کلمات و مفاهیم دیگری را می‌یابیم که این بار معنایی را در خود دارند و در قرآن فراوان هم به کار رفته‌اند از قبیل شفقت،  مودت، نصیحت، رحمت، حزن، رضایت، غضب

مفاهیم معنوی دال بر عاطفه در قرآن

همچنین علاوه بر الفاظی که خود این الفاظ بار عاطفی دارند، تعابیری در قرآن کریم به کار رفته است که نشان‌دهنده نوعی تعاطف است  تعابیری چون یا قوم، یا بنی، اخ عاد، انما المومنون اخوه، اخیه که همگی  تعابیری  عاطفی هستند. انبیا هرگاه خطاب  و دعوت خود را مطرح می‌کنند با عبارت: یا قوم آغاز می‌کنند : ای قوم من،مانند آنکه در فارسی گفته شود: همشهری‌ها، هموطنان، همسایه‌ها، همکاران، همشاگردی‌ها، هم‌دانشگاهی‌ها.

وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ (غافر:۴۱) تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ (۴۲)

نمونه‌های قرآنی بروز عواطف مثبت – مفاهیم عاطفی مثبت

  • نمونه برجسته بروز عواطف در انبیای الهی و اولیاء خدا است :
  • عاطفه مادر به فرزند در جریان ولادت حضرت موسی (ع) ،
  • دلسوزی نوح برای فرزندش: ان ابنی من اهلی و ان و عدک الحق
  •  مهرورزی و عاطفه پدر و فرزندی بین ابراهیم و اسمعیل و اجرای فرمان الهی
  • عاطفه یعقوب نسبت به یوسف و یوسف نسبت به یعقوب
  • عاطفه برادری یوسف و برادر کوچکش- یوسف و برادران دیگرش
  • عاطفه برادری بین مومنان/ انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم
  • ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه
  • اخوان لوط/ اخ عاد / تعبیر اخ کنایه از نزدیکی و همفکری و همداستانی

اساسا ارسال رسولان بر قاعده  عطوفت و عاطفه است که از آن تعبیر می‌شود به قاعده لطف در علم کلام در که  عاطفه شدید رسولان الهی برای هدایت مردم بر همین اصل استوار است نمونه‌هایی از آن در موارد زیر دیده می‌شود :

تلاش و درخواست حضرت ابراهیم برای برداشته شدن عذاب قوم لوط:

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ (هود: ۷۴)

پس چون ترس و وحشت از ابراهيم برطرف شد و بشارت (فرزند نيز) براى او آمد، درباره‌ى قوم لوط با ما به (گفتگو و) مجادله پرداخت (تا شايد در مورد آنان شفاعت كند.

حضرت نوح نسبت به قوم خودش در ابلاغ رسالت ۹۵۰ سال با آن شرایط سخت از سر دلسوزی و نیز انجام ماموریت الهی خود دعوت خویش  را ادامه می‌دهد بدون آنکه خسته شود

قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا (نوح: ۵)

(نوح) گفت: پروردگارا همانا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم.

نمونه دیگر حرص شدید پیامبر بر هدایت مردمان و عاطفه و دلسوزی ایشان نسبت به قوم خود و نیز مومنان است که در آیه زیر اشاره شده است:

لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (توبه: ۱۲۸)

همانا پيامبرى از خودتان به سوى شما آمده است كه آنچه شما را برنجاند بر او سخت است، بر هدايت شما حريص و دلسوز، و به مؤمنان رئوف و مهربان است.

تجلی عاطفه در قاعده عفو و گذشت

برای تشویق مسلمانان به عفو و گذشت از دیگران عبارتها و اسلوب‌های مختلف عاطفی را به کار می‌گیرد گاه می‌فرماید:  مگر نمی‌خواهید خدا شما را ببخشد پس شما هم دیگران را ببخشید

وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (نور: ۲۲)

در واقع اینجا با بر انگیخته شدن مخاطب به منظور حرکت به سمت غفران الهی، این روحیه بخشش در او ایجاد و تقویت می‌شود. یا در آیاتی دیگر بخشش و گذشت را نشانه خرد و بردباری اعلام می‌فرماید و آنانکه به مسلمانان اهانتی روا دارند را جاهل و نادان معرفی کرده که این خود انگیزه‌ای است برای انسان‌های عاقل و خردمند که چنانچه جاهلی مطلبی را به ناروا به ایشان نسبت داد با حلم و بردباری کریمانه  از آن عبور کنند و آن را به هیچ انگارند

اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان: ۶۳)

الا  تحبون : خود این صیغه‌ای است برای تحضیض و تشویق عاطفه و ایجاد انگیزه در مخاطب

عاطفه‌های بجا و نابجا

در آیه شریفه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ... (فتح:۲۹) دو صفت از صفات عاطفى را به عنوان دو صفت ممدوح مؤ منین ذکر کرده، مى فرماید مؤ منین نسبت به کفار شدت عمل دارند  و نسبت به خودشان مهربانند.

در قرآن کریم در عین آنکه عواطف پاک و درست به رسمیت شناخته شده است اما در عین حال به مومنان هشدار می‌دهد که مبادا این عواطف انسانی که مطابق فطرت هم هست، در برخی موارد مانع از اجرای حدود و عمل به احکام الهی شود. این نکته حداقل در دو جا در قرآن کریم مصداق دارد اولین مصداق آن مواردی است که مسلمانان در نبرد با کافران مجبور بودند مقابل بستگان کافر خود بایستند و نبرد کنند و در واقع یک جور تعارض و تضاد منافع پیش می‌آمد که هشدار قرآن این است که مباد عاطفه‌های شما مانع از اطاعت خدا و رسول و جهاد در راه خدا شود

قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (توبه:۲۴)

و مشابه همین مطلب به دلیل اهمیتی که دارد در سوره مجادله به بیان دیگری چنین آمده است:

لَّا تَجِدُ قَوۡما يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡ أُوْلَـٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّـٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ أُوْلَـٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ (مجادله: ۲۲)

جای دیگری که دستور شدت عمل داده شده است در مقابله با کسانی است که امنیت اخلاقی جامعه را خدشه دار کرده‌اند و علنا و بی‌محابا مرتکب اعمال ناشایست اخلاقی شده‌‌اند و در واقع با این کار خود به نوعی ترویج فساد می‌کنند در سوره نور قرآن کریم می‌فرماید:

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (نور: ۲)

ترحم بر پلنگ تیز دندان  ستمکاری باشد بر گوسفندان

یا در شعری دیگر چنین آمده است :

درشتی و نرمی به هم در به است  چو فاصد که جراح و مرهم نه است

بنابر این نمی‌توان حکم قصاص را تعطیل کرد  به بهانه ی اینكه جانی را باید اصلاح كرد، به این معنا كه بگذار جانی جنایت كند و بعد كه جنایت كرد برویم او را اصلاح كنیم، داریم به همه ی جانیهای بالقوّه چراغ سبز می دهیم و بلكه این كار ما تشویق جانی به جنایت است. جانی پیش خود می گوید: جامعه تا به حال به فكر اصلاح من نبود و من بچه كه بودم پدرم مرا تربیت و اصلاح نكرد، بعد هم كه بزرگ شدم كسی مرا اصلاح نكرد؛ برویم جنایت كنیم تا ما را زندان ببرند، بلكه در زندان ما را تربیت و اصلاح كنند و در آنجا آدم بشویم؛ پس یك جنایتی بكنیم تا مقدمه ی اصلاح كردنمان باشد! . (مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 275)

 انبيا با دل و مركز عواطف آدميان ارتباط دارند نه عقل فلسفی و استدلالها و براهین فلاسفه و حکمای یونان و غیر آنها.  در واقع می‌توان گفت سرو کار انبیا با  نوعی از عواطف انسانی است که مبتنی بر یک شناخت اولیه است و مقدم بر استدلال‌ها و برهان‌های عقلی است به گفته مولوى:
بحث عقلى گر در و مرجان بود
آن دگر باشد كه بحث جان بود
بحث جان اندر مقامى ديگر است
باده جان را قوامى ديگر است
بند معقولات آمد فلسفى
شهسوار عقل عقل آمد صفى

كفران و حق ناسپاسی نقطه مقابل عاطفه ورزی

در دیوان منسوب به حضرت امیر است:

اعلمه الرمایة كل یوم

فلما اسند ساعده رمانی

جلد ششم . ج6، ص: 155

و كم علّمته علم القوافی

فلما قال قافیة هجانی

در مقدمه ی دیوان خاقانی حکایتی نقل شده مبنی بر اینکه خاقانی پس از آنكه مدتی نزد ابوالعلاء گنجوی شاعر دربار منوچهر شروان شاه شاگردی كرد و درس خواند و ابوالعلاء او را تربیت كرد و دختر خود را به او داد، میان او و استاد بهم خورد و ابوالعلاء رنجیده خاطر شد و درباره ی او گفت:

عمری به چشم خویشتن از عین مردمی

جا دادمش كه گردد از اغیار ناپدید

از آب دیده نخل قدش پرورش گرفت

چندان كه همچو سرو و گل از ناز پركشید

چون طفلِ اشك عاقبت آن شوخِ شوخ چشم

از چشم من برآمد و بر روی من دوید

ایضاً این دو بیت را به ابوالعلاء نسبت می دهد كه در هجو خاقانی گفته:

خاقانیا اگرچه سخن نیك دانیا

یك نكته گویمت بشنو رایگانیا

هجو كسی مكن كه ز تو مه بود به سن

شاید تو را پدر بود و تو ندانیا

 

و السلام علیکم و رحمة الله

نظرات

یادداشت ها

مقالات